غضنفر که خيلي ادعاي پهلواني مي کرد رفته بود خون بده. وقتي کيسه خون را آوردند که خونش را بگيرند.

به پرستار گفت: آبجي! کيسه چيه؟ لوله بيار که به همه خون برسه.
ولي بعد از اينکه يک کيسه خون داد از حال رفت و 4 تا کيسه خون بهش زدند تا به هوش بياد.
وقتي به هوش آمد، بدون اينکه به روي خودش بياره به پرستار گفت: ديگه کسي خون نميخواد؟

مي گويند يک روز  غضنفر با لباس غواصي به عمق 200 متري اقيانوس رفته بود.
يک کوسه به طرفش آمد و از او پرسيد: ببخشيد! شما غضنفر معروف هستيد؟
 غضنفر با تعجب پاسخ داد: آره، ولي تو از کجا مرا شناختي؟
کوسه خنديد و گفت: آخه ديدم به جاي کپسول اکسيژن، کپسول آتش نشاني به پشتت بسته اي

يک بنده خدايي ، کنار اقيانوس  آرام قدم ميزد و زير لب ، دعا ميکرد . 
نگاهى به آسمان آبىکرد و  گفت: - خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟ 
  ناگهان صدايى از عرش  بگوشش رسيد که ميگفت : چه آرزويى دارى اى بنده  ؟
مرد ، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت : - اى خداى کريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين  اين اقيانوس  بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى کنم !! 
از جانب خداى متعال ندا آمد که : - اى بنده ى من ! من ترا بخاطر  نيکو کاري ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم حاجت ترا بر آورده کنم ، اما هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى که بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت کنم ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ . من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم، اما ، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بکنى ؟ 
مرد ، مدتى به فکر فرو رفت ، آنگاه گفت : - اى خداى من ! من از کار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى که زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟ 
صدايي از جانب  عرش آمد که : اى بنده من ! آن جاده اى را که خواسته اى ، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟؟
 


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






موضوعات مرتبط: طنز ، ،
برچسب‌ها: